کاش میدانست یکی در این دنیا، او را به اندازه ی یک دنیا دوست میدارد! کاش میدانست که شب و روز به او می اندیشم و آرزو میکنم تصویر چهره ی ماهش را در آینه ی چشمانم ببینم! کاش میدانست که از دلتنگی او لحظه هایم را با اشکهایم همنشین هستم! نمیداند که یکی او را دیوانه وار دوست میدارد ، نمیداند که یکی اینجا خسته و تنها به انتظارش همیشه نشسته است! کاش میدانست که لحظه هایی که به او می اندیشم ، یادش آرامش وجود من است ! او نمیداند که همه ی زندگی ام است ، نمی داند که زندگی ام بدون او تیره تاراست! کاش در میان همه ، یک لحظه نیز به من نگاه میکرد، تا با نگاهش نفس بگیرم ، کاش لحظه ای به حرف دلم گوش میکرد تا با حرفم قلب پاکش را از او بگیرم! کاش میدانست که نگاهم همیشه به ثانیه هاست ، تا حتی لحظه ای از دور هم او را ببینم ، تا دوباره جان بگیرم ، میخواهم تا ابد تنها با نگاه به او زندگی کنم و آخر سر نیز بمیرم! کاش میدانست که با یک لحظه نگاه به چشمانم ، زندگی را به من میدهد! نگاهم کن که سوی چشمانم به نور چشمان تو بسته است و نور چشمانت ، روشن بخش قلب تاریک من است!

+ نوشته شده در یکشنبه ششم اردیبهشت 1388ساعت 4:38 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |