سلام این مطلبو دارو می زارم واسه اون که با یه دنیا عوضش نمی کنم ازته دل می خوامش هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم آنچه دلم خواست نه آن شد --- آنچه خدا خواست همان شد .
+ نوشته شده در شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 16:46 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |