... چشمای تو به من دروغ نمیگه هیچ وقت یه آدم مرده ای واسه ما بدون نیش خند تو به من گفتی خاموش شده فانوس عشقم حالا که اون مرده چرا میگی نابود و تشنم آخه کدوم خدایی گفته که آسوده بشکن ببین فضای خونه چقدر آروم امشب! دوست دارم از آسمون بباره بارون بیشتر ولی رفیق به من نگو که آلوده نیستم چون چهرت خیلی داغونه بنگر به خودت چون نمیبینی جادوی بهتر اگه خودت نخوای نمیمیری با روح محکم تو بگی آرامش شب رو کابوست پر کرد تو فصل زندگیتو کردی پاییز بردن مسیر زندگیت یه راه تارک و پرخم من خواستم عوض بشم تو یه ثانیه بردم وگرنه تو زندگیم بدون قافیه مردم ببین عزیزم! من دیگه اون آدم ترسوی سابق نیستم! بدون که از مرگ نمیترسم و خیلی زود میام پیشت! آره! میام پیشت
+ نوشته شده در شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 14:5 توسط ებრაჰიმ)D.B.T) |